تبليغاتX
تنها


تنها





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

حرف شب عید

تو نیستی هفت سینم چیدن نداره

می گن عیده ولی دیدن نداره

ببین قلبم شکست اما نترسی

ترقه بازی ترسیدن نداره

یکی خواستش دلو چیزی نگفتم

دل خالی که دزدیدن نداره

تو این دیوونه رو باز امتحان کن

ولی عاشق که سنجیدن نداره

چه لبخندی زدی به گریه من

عزیزم گریه خندیدن نداره

گفتند که ما باید جدا شیم

حقیقت تلخه ، رنجیدن نداره

تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دلهایی که

آنها را راندند تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست

وعهدهایی که کسی آنها را نبست

عیدتان مبارک

 

 

 


نويسنده: شبنم مورخ: چهارشنبه 1387/12/28 در ساعت: 13:2
|+|

باید فراموشت کنم
امروز می خوام رازی که در دل دارمو آزارم میده رو اینجا آشکار کنم

 

خدایا تو این دنیای دلسرد و غمگین با این همه ابرای تیره و در هم شکسته که مثل دلم آشفته است دارم از غصه میمیرم

خدایا بازم تو این دنیای غمگین دلم هوای تورج مو کرده خیلی دلم براش تنگ شده آخه چند وقته که ندیدمش آخ که این مدت چقدر

                                                   دیر وسخت میگذره.

خدایا هیچ کس نفهمید که من دیوونش شدم خیلی سخته یکی رو دوست داشته باشی و بدونی هیچ وقت بهش نمیرسی

اونروزی که شنیدم داره با شیما حرف میزنه شاید یه لحظه به این فکر نکردم ممکنه یه روز اینقدر دیوونش شم که مثل مجنون

سر به بیابان بذارم شاید یه لحظه فکر نکردم تو حسرت گرفتن دستای گرمش تو دستای سردم بسوزم اون روزی که شنیدم

تورج من به جای من داره با اون میخنده یه لحظه به ذهنم خطور نکرد که شاید یه روزی براش خون گریه کنم شاید یه لحظه

به ذهنم خطور نکرد که شاید یه روزی براش خون گریه کنم شاید یه لحظه به امروز فکر نکردم که ممکنه اینقدر در به درش

شم .....  


نويسنده: شبنم مورخ: دوشنبه 1387/12/19 در ساعت: 9:37
|+|

کوچه میعاد

بی تو چون شبهای دگر امشب آرامی ندارم

در سکوت کوچه تو نیمه شب ره می سپارم

آن زمان این کوچه هر شب کوچه میعاد ما بود

بر لب ما تا سحرگه قصه فردای ما بود

این زمان افکنده بر ما سایه دیوار جدایی

ای خدا آخر کجا رفت روزگار آشنایی

ای کویر سینه ی من بوته های آتشت کو ؟

در شب سرد جدایی شعله های سرکشت کو ؟

************************************************

روز گار

روزگاری با منو عاقبت کوچیدو رفت دست عاشق پیشگی را با لبش بوسید و رفت

در نگاهش ماندمو از اعتنایش بی نصیب او ولیکن مثل پیچک در دلم پیچید و رفت

گفتمش صبری بکن شاید که دلتنگم شوی با غمش آهسته گلبرگ گلی بوئید و رفت

من به دنبالش پلی بودم برای ما شدن با نگاهش این دلم را بی هوا دزدیدو رفت

در میان گریه هایش گفتم خداحافظ ولی او چه بی پروا از دور به من خندید و رفت

 

*****************************************************************************************************************


نويسنده: شبنم مورخ: دوشنبه 1387/12/12 در ساعت: 19:55
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.bahar20.sub.ir & +SMSFARSI+

دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar